خرید بک لینک
سرگردانی.. آویزان از درخت تصمیم ، درخت عقل و درخت عشق ، عقل را باید با تیغ و تیزی تکه تکه کرد، وگرنه عشق تا جان دارید راه نفس را خواهد بست. برگ پاییزی خوش رنگ و لعاب در بالای درخت و زیر پای عابران فرقی ندارد، وقتی از فصل سبزی عبور کنی رو به مرگی ، مرگِ بودن ها و جوانه زدن جدایی .. خدا نکند سبزی آغاز به رفتن کند حتی به اندازه ی لکه ی کوچک.. نگذارید خواسته یا ناخواسته ذره ای از سبزی رابطه تان کم رنگ شود... پراکنده و دیوانه نویسی و سرگردانی من را ببینید...

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 16:06

از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم ، سکوت می نوازد و درخت شاهد باران عشقم با ترانه باد می خواند . . .دستم گم کرده راهش را ، بی جهت در جیبم می خزد ، پاهایم سنگین اند ، بار غمی به دوش دارم . . . با هر گامم زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم و اشک هایم را پشت سر می گذارم . . . در بدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست . . .با خودم می گویم به کجا می روم ؟ آن چه اینجا می جویم چیست ؟در فکر هستم . من و او اینجا و ناگهان با هق هقم دیگر نواختنی نیست . . . هوا سرد است تنها میگریم ، به یاد

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 16:06

خود من.. در من زنی زندگی می کند ، که هر روز ، حرف به حرف الفبای زندگی را مرور می کند ؛ می خواند و می نویسد و باز به حرف اول می رسد ؛ حرفی که سرآغاز حیات اوست .زنی که گاهی مثل خواب یک نوزاد ، آرامِ آرام است ؛ و گاهی ترس و نگرانی و احساس ناامنی از دورترین فاصله از چهره اش پیداست .زنی که در همه حال ، مغرور و محکم و استوار گام برمی دارد ... هیچگاه به خودش اجازه نمی دهد از ترفندها و میان برهای خاص زنانه استفاده کند ؛ تا به هدفش برسد ... و به شدت معتقد است باید راهی را انتخاب کند که روز آیندهها از خ

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 16:06

صفحه بندی